حالا که آمده‌ای
هی دست و دلم را نلرزان و
هی دلواپسم نکن اگر نمی‌مانی بیابان‌های بی‌باران
منتظرم هستند

 

 


[ ۱۳٩۱/۳/۱ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

 هی دختره
گوش کن،
برو بشین روی تخت
لحافو مچاله کن توی بغلت محکم
سرتو فرو کن توی لحاف و شروع کن به گریه کردن
بعد اگه خواست بغلت کنه موقعه گریه هم بهش بگو به من دست نزن
بعدش اون میاد پشتت میشینه
تکیه شو میده به دیوار و تو رو میکشه سمت خودش
دستاشو از پشت دور کمرت محکم حلقه میکنه
سرت را از رو لحاف برمیداره و میذاره رو شونه ش، درست کناره گردنش
امنه
امن
بعد شروع می کنه همون مدلی توی گوشت حرف زدن
آرومه آروم
نفسش هم داغه، موقعه حرف زدن گوشت میسوزه از داغیش
بعد تو دیگه گریه نمی کنه
چشماتو می بندی و به حرفاش گوش میدی
تو الآن تکیه دادی بهش، خوب؟ نه تو چشمای اونو میتونی ببینی نه اون چشمای تو را
بعد
تو هم میخوای بغلش کنی
دست راستتو میذاری رو بازوی چپش و دست چپتو رو بازوی راستش
بعد بازوهاشو میکشی طرف خودت و بغلشو تنگ می کنی
اون داره هنوز حرف میزنه
توام ...

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٧ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

من میخوام بزنمت، خوب؟
من باید بزنمت، بازم خوب؟
ولی اگه تو توی چشمای من نگاه کنی همینجوری که من نمیتونم بزنمت که آخه
ببین
تو زمینو نگاه می کنی
تو میری میشینی اون گوشه، هیچی هم نمیگی، منو هم نگاه نمی کنی، اگه هم داری گریه می کنی باید بی صدا گریه کنی، صورتتو هم یه جوری بگیری که من اشکاتو نبینم، وگرنه که من نمیتونم بزنمت که
حالا من میزنمت
همونجوری هم که دارم میزنم آروم آروم گریه می کنم
تو هم داری آروم آروم گریه می کنی
حالا من محکمتر میزنم
تو توی خودت جمع میشی، مچاله میشی، خیلی محکم زدم، نه؟
حالا من با صدا گریه می کنم
حالا تو داری می لرزی
میشنوی صدای هق هقمونو که با هم قاطی شدی
حالا تو یه دفه از جات بلند میشی
قدت از من خیلی بلندتره، من فک می کنم که تو هم میخوای منو بزنی، ولی اگه منو بزنی که من میشکنم که، آخه تو خیلی زورت زیاده
تو چشمات نگاه می کنم
خیسه خیسه
خوشگل شدی ها کره خر
چشمای منم خیسه یعنی؟ منم خوشگل شدم یعنی؟ آخه داری یه جوری نیگام می کنی تو
بغلم کردی؟
تو جدی جدی بغلم کردی، آره؟
حالا تو بغل هم گریه می کنیم، توی شونه های هم
بلند
بلنـــــــــــــــــــــــد
بلنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
بلنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
بازم بلندتر
می لرزیم
توی بغل هم
تنگه تنگ

من دیگه نمیزنمت
قول میدم
باور کن


 

[ ۱۳٩۱/٢/۱٦ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تویی که احسا
سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی...

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است برای

برای تویی که قلبت پـا ک است ...

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است...

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

 

..........................................

 

با ربط نوشت :

_ دلم تنگه ....

ناراحتناراحتناراحت

[ ۱۳٩۱/٢/٢ ] [ ٧:٥۸ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

جواب دردهایم همه سکوت است

سکوتی تلخ...سکوتی معصومانه ...

چه کسی پاسخگوی بی انتهایی جاده ی این رنج هاست؟؟؟

چه کسی می داند که ریشه محبت در دلم دارد به نهالی ناکام مبدل می شود؟؟؟؟

درکدامین قانون این روزگار وحشی نوشته اند که ...

همه درهای روبه رویم باید بسته باشند؟؟؟

گناه وجرم مرتکب نشده فراوان دارم ...

اگرتکه سنگی برای شکستن بلور دلهای نازک بودم هرگز ناکام نمی ماندم ...

دیگر نسیم  ِنوازشگر نخواهم ماند ...

طغیان گرخواهم شد...برمی خروشم ، طوفان زین پس منش ِمن است !

ای روزگار وحشی ...ساقه شکستن را به من بیاموز که عشق زین پس رسم روزگار نیست !

نفرت و انتقام دل نشین ترند ... !!!

 

.......................................................................................

 

با ربط و بی ربط نوشت :

 

_ این وهم شبیه عشق بود .. اما عشق نبود !

ومن دانسته شاید در آن غوطه می زدم به دنبال هیچ .

 

_ مدتهاست که دستان گرمم نوازشگر دستان مهربان تو نیستند، یخ زده اند . . !

مدتهاست به دوستت دارم نیازمند بوده ام . . .

به گفتنش از لبان من . . .

به شنیدنش از لبان تو . . !

 

[ ۱۳٩۱/۱/٢٠ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

ببخش مرا....

ببخش مرا که تنها به وسعت

قلب شکسته وکوچکم دوستت داشتم

نازنینم

تاقیامت

تاسرزمین عاشقان

نگاهم بدرقه راهت باد

 


[ ۱۳٩۱/۱/۱۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

گـــر تنـــــهـاتــــرین تنهــــــــایـان شــــــــــــــوم

 بــــاز هــــــم خـــــــدا هست

او جبــــران همه ی نداشـتن هاست

نفرین ها و آفرین ها بی ثـــــمر است

اگر تمامی خلق، گرگ های هار شوند

و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

تو مهــــــــــربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی

ای پناهــــگاه ابـــدی

تـــو می تــوانی

جانشیــــن همه ی بی پناهی ها شوی

 

.......................................................................

 

با ربط و بی ربط نوشت :

 

_کاش میدانستی در این کویر ِ تنهایـــی ،

تـــو را داشتـــــــــــن  

همان حس ِ خیس ِ باران است ...

 

[ ۱۳٩۱/۱/۳ ] [ ٤:۳۸ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

 

ساقیا ! آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت

..............................

صدای پای بهار

برف و یخ آب شد
چشمه ‏ها شد روان
 
شد زمین رنگ‏رنگ
خنده زد آسمان
 
باز دنیای ما
شاد و پیروز شد
 
آمد ، آمد بهار
عید نوروز شد
 
پر شد از بوی گل
کوچه ‏ها ، خانه ‏ها
 
باز آغاز شد
رقص پروانه‏ ها
 
باز هم پهن شد
سفره هفت سین
 
سبز شد ، سرخ شد
هر کجای زمین
 

...................................................................

 

با ربط و بی ربط نوشت :

 

_ به یادت هست می گفتی : اگر ترکم کنی روزی تمام عمر خاموشم ؟
به یادت هست می گفتی : نرو هرگز که من بی تو فراموشم ؟ 
به یادت هست می گفتی : که هر لحظه ، شبها ، صدایت هست در گوشم ؟
کنون آن روزها رفته
تو هم رفتی ...
و اینک من شدم تنها
اسیر دردها
غمها
تمام روزها
شبها
ماهها ...
شکسته در گلو بغضم
به یادت اشک می ریزم ...

 

_سلام

عید همه تون پیشاپیش مبارک ...

نوروز همراه با شکفتن آرزوهای رنگارنگتون مبارک .......

 


[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ ] [ ۳:۱٢ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

یادمون باشه که ....:

 " همیشه ذره ای حقیقت پشت هر " فقط یه شوخی بود

 کمی کنجکاوی پشت " همینطوری پرسیدم "

  " قدری احساسات پشت " به من چه اصلا

 مقداری خرد پشت " چه میدونم "

 و اندکی درد پشت " اشکال نداره "

 ... وجود دارد

 

………………………………………………………………………………….

 

با ربط و بی ربط نوشت :

_ می دونی چراوقتی میری تورویا،وقتی گریه میکنی،وقتی فکرمیکنی یا وقتی کسی رو میبوسی،چشمات رومی بندی؟

چون قشنگ ترین احساس هادیدنی نیستند!!!!!!

 

_ سالهاست که معنای این را نفهمیدم :

*رفت و آمد* یا *آمد و رفت* ؟؟

آدمها میروند که برگردند, یا می آیند که بروند ؟؟

 

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

هنوزم بعد ِ5 سال گاه گاهی یادت می افتم !! یادته که ؟

نمیدونم بهت نزدیکم یا دور ! نمیدونم بهم نزدیکی یا دور !

یادته ؟ عروسی داییم بود ... شب قبلش نگاهای تو و مامانت رو دیدم که به طرف من بود ...

گفتی امشبو اینجا بمون همین یه شبه ، ولی من گفتم بابام نمیذاره و رفتم ...

اومدی توو کوچه و یواشکی پشت سر ِبابام واسم دست تکون دادی و خداحافظی کردی ... معنی کاراتو اون موقع زیاد متوجه نشدم !! یادته بهم شکلات دادی !!؟؟

شبو رفتم خونه ولی همش توو فکر رفتارای تو بودم ...

مامانم شبو خونه مامان بزرگ مونده بود ... منم فرداش دوباره اومدم ... همه بودن.. تو هم اونجا بودی ... تازه بیدار شده بودی ... اومدی توو سالنی که من بودم نشستی ... واست صبحونه اوردن ... حالا همه میدونستن چته جز من !!

خاله و زن داییها و مامانت و مامان بزرگ و ... دورتو گرفته بودن و سعی میکردن قانعت کنن که به من فکر نکنی و اینکه محاله باباش بذاره و... و توو این بین داشتن چند دخترو بهت معرفی میکردن و ... تو میگفتی نه و ازشون ایراد میگرفتی !!!

تو داشتی منو نگاه میکردی و ... منم خندیدم و بهت گفتم اینا چی میخوان از جونت !!؟؟ (البته با اشاره ) و تو هم خندیدی !!

مجبور شدی بری بیرون ... وقتی برگشتی باز من توو سالن بودم ... مامانت که چقدر منو دوست داشت و از خدا میخواست همچین چیزی رو ... نهارتو آورد گذاشت کنار من و تو هم اومدی نشستی پیشم که از این فرصت استفاده کنی و حرفتو بزنی ...

سلام کردی ... جوابتو دادم ... بهم گفتی دیشب نموندی ؟؟ گفتم نشد دیگه ؟؟

بعد گفتی : میتونم یه سوال ازت بپرسم ؟

منم که یه چیزایی رو از رفتارای اطرافیان متوجه شده بودم گفتم : نه . نپرس !!

و تو گفتی : چرا ؟

من گفتم : اینجوری راحت ترم ...

همینموقع بود که مامانم منو دید و صدام زد و گفت بیا !!! (صرفا واسه فرار از این مخمصه) و منم رفتم .. وقتی بلند شدم گفتی : برمیگردی ؟

گفتم : شاید ....!!!

ظهر شد ... هرکی حال ندار یه گوشه دراز کشیده بود ... آخه برو و بیای عروسی آدمو خسته میکنه ... البته ایشالا همه ی خستگی ها واسه عروسی باشه ...

منم دیگه یه چیزایی دستگیرم شده بود ووو خودمو زدم به خواب که کسی حرفی بهم نزنه ... تو هم اونور بودی ... تو هم خواب نبودی ... بعد 1-2 ساعت هر کی بلند شد و رفت پایین ...

حالا من مونده بودم و تو و زنداییم که نمیدونم خواب بود یا خودشو زده بود به خواب !!!

آروم صدام زدی ... رومو برگردوندم ... بهم گفتی چقدر میخوابی بیدار شو دیگه ... گفتم نا بابا خواب کجا بوده ... و بلند شدم ....

همونجوری آروم گفتی : ظهر برنگشتی ؟؟؟

گفتم : آره دیگه نشد ...

گفتی : حالا میتونم سوالمو بپرسم ؟؟؟

دیدم چاره ای ندارم ... گفتم باشه ... و تو ....

پرسیدی : با من ازدواج میکنی ؟ همینجوری بی مقدمه ... شوکه شدم ... معلوم بود خیلی با خودت کلنجار رفتی که حرفتو بگی !! همینجوری به جلوم خیره شدم و هیچی نگفتم ... بعد چند لحظه پرسیدی .... : چی شد ؟ منتظرتم اااا ؟؟

منم گفتم : نه ؟

گفتی : چرا ؟

گفتم : هنوز زوده برا من ...

گفتی : نه اصلا هم زود نیست ... و گفتی کاری به کار هیشکی نداشته باش که من همه رو راضی میکنم و فقط نظر خودتو بگو ...

گفتی : یعنی از من بدت میاد ...

و من بازم گفتم : نه ... اتفاقا دوستون دارم به اندازه ی داداشام ...

گفتی که : اون جای خودشو داره ... و منم دوباره گفتم  فقط در همین حد .... و تو هیچی نگفتی و منم بلند شدم و رفتم و دیگه ... هیچی دیگه بعدش شما رفتینو 2 هفته بعدش گفتن که قلبت گرفته و دیگه نیستی ....

یادمه اون روزا خیلی حالم بد بود ، همش فکر میکردم عمر منم دیگه تموم شده و ... یواشکی گریه میکردم اما نمیدونستم چرا !!! وقتی یاد چهره و حرفات می افتادم گریه م میگرفت ... و نمیدونستم با عذاب وجدان کاری که کردم چی کنم! وگرنه چه دلیلی داره که یه جوون 26 ساله یهو قلبش بگیره ؟؟ هر چند که *عمر دست خداست*و توو این مدت فقط با این جمله خودمو آروم کردم !!!

البته اون روزا تموم شد و نمیدونم چه جوری اون دورانو طی کردم !!!  

ولی هنوزم یادتم و نمیدونم تو منو میبینی و دعام میکنی !!! نمیدونم ازم دلگیری یا نه ولی با قلب مهربونی که داشتی فکر نمیکنم ازم دلگیر باشی... خیلی وقتا دوست دارم بهت بگم واسم دعا کنی ... دعام میکنی ؟؟

 

****************************************************

با ربط و بی ربط نوشت :

_ اینو بدون فدات بشم ،توو بدترین وضعیتم، اینو زدم تا بدونی از دست تو ناراحتم

تصمیمتو عوض نکن ،اگه میخوای بری برو ...درسته که زدم ولی خیلی دوست دارم تو رو ...

الهی قربونت برم خیلی برام بودی عزیز ،از پیش من برو ولی خاطره هامو دور نریز ...

 

_ اصلا نمیدونم چرا اینو نوشتم !!! پس شما هم چیزی در موردش ازم نپرسین ....

 

فدای قلب مهربونتون

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

 

 

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت:

دریا دزد کفشهای من!

مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه  ها نوشت:

دریا سخاوتمندترین سفره هستی!

موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد و تنها این پیام را باقی گذاشت که:

"برداشتهای دیگران، در مورد خودت را، در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی"

 

……………………………………………………………………………………….

 

با ربط و بی ربط نوشت :

 

_ رفتی... 

بی آنکه مرا به خـُدا بسپاری 

نمیدانم خـُدا را از یاد برده بودی 

یا مـَرا ؟

 

_ دوستت دارم تکه کلامش بود من بی خود به آن تکیه  کرده بودم !!

 


[ ۱۳٩٠/۱٢/۱۱ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

بنگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است

.

.

.

.

     تو....!!!!

......................................................................

 

با ربط و بی ربط نوشت :

_ برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !!!

پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی !

دکتر علی شریعتی

 

_ انسان عبارت است از یک تردید ، یک نوسان دائمی ، هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است .

دکتر علی شریعتی

 

[ ۱۳٩٠/۱٢/٧ ] [ ۳:٠٩ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

 چقدر سخته که عشقت روبروت باشه ، نتونی هم صداش باشی ؛

چقدر سخته که یک دنیا بَها باشی.........

نتونی که رهـــــــــــا باشی .

چقدر سخته که بارونی بشی هر شب ، نتونی آسمون باشی ؛

چقدر سخته که زندونی بمونی بی در و دیوار............

نتونی هم زبون باشی .

چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پُر از خنده ؛

چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آســــــــــــــــون بگن چنده !!

چقدر سخته کلامت ساده پَرپَر شه نتونی ناجی ِ ش باشی ؛

چقدر سخته که رفتن راه آخر شه نتونی راهی ِ ش باشی ؛

چقدر سخته توو خونه ت عین مهمون شی ، بپــــــــــوسی ، خسته ویرون شی ؛

چقدر سخته دلت پر باشه...

                                ساکــــــــــــت شی ...

                                                   ولی توو سینه داغــــــــــون شی ...

چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی ؛

چقدر سخته که نزدیک ِ خدا باشی ولی غــــــرق اَدا باشی !!

 

.................................................................................

 

با ربط و بی ربط نوشت :

 

_ چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده !!

 

_ چقدر سخته که رفتن راه آخر شه نتونی راهی ِ ش باشی ؛

 

_ چقدر سخته توو خونه ت عین مهمون شی ، بپوسی ، خسته ویرون شی ؛

 

_ چقدر سخته دلت پر باشه...

                                ساکت شی ...

                                                   ولی توو سینه داغون شی ...

 

_ چقدر سخته که نزدیک ِ خدا باشی ولی غرق اَدا باشی !!

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

 

******************************************

 

با ربط و بی ربط نوشت :

 

_ تمام این تنهایی ...

تاوان ِ « جدّی گرفتن آن شوخی » است .

 

_ بُگــــــــــذار دست کشیدن از تــــو همچنان غیر ـ ممکن باشــــد!!!

 

_ مثل آن مسجد بین راهی تنهایم ...

هرکسی هم که می آید مسافر است !

میشکند؛

هم نمازش را،

هم دلم را ...

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

حرفهای زیادی بلد نیستم

من تنها چشمان تو را دیدم

و گوشه ای از لبخندت

که حرفهایم را دزدید

از عشق چیزی نمی دانم

اما دوستت دارم

کودکانه تر از آنچه فکر کنی ...

 

*********************************************************

 

با ربط و بی ربط نوشت :

 

_ دانشمندا ثابت کردن که هیچوقت نمیشه آغوش و بوسه رو از عشق جدا کرد ...

ولی چرا با وجود اینکه هیچ کدوم از این رابطه ها بین ِ ما نیست هنـــــــوز عاشقتم ؟؟؟؟

 

_ خیابانهای تنهایی دلی پُر درد میخواهد ؛

 و آوازم بدون ِتو سکوتی سرد میخواهد ؛

 برایت مُرده بودم تا برایم تَب کُند قلبت ؛

 ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد ...؟؟!!

 

_ یه وقتایی دلت میخـواد همه ی بغضهـات از تووی نگــاهت خونـده بشن ...

خودت میدونی که جسـارت ِگفتن ِکلمـه هــا رو نداری.

امــا با یه نگــاه گُنگ مواجه میشی ...

 یـا جمله ای مثل : چیزی شده .... ؟؟

اونجــاست که بغضت رو بـا لیوان ِسکـــوت سَر میکشی و بـا لبخندی ســرد میگی : نه ، هیچی !!

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

به قلبت

وقتی دلگیـــــــره

کتاب ِ عُمـــــــــــــــــر و

هالــــــــــــــــــــــی کن !!

 

.......................................................................................

با ربط و بی ربط نوشت :

 

_ شاید فردا احساسی باشه اما عزیزی نباشه....پس بگو احساساتتو ....

 

_ خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ...

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت!!!

 

_ پَر میکشی تا آسمون ... من خسته ی بی بال و پَر

روزی که برگردی دگر ...

                                           از من نمیبینی اثر ... 

 

_ خوب است که آنقدر شادی داشته باشی که دوست داشتنی باشی ؛

آنقدر ورزش کنی که نیرومند باشی ؛

آنقدر غم داشته باشی که انسان باقی بمانی ؛

و آنقدر امید داشته باشی که شادمان باشی .

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ ] [ ٧:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

دخترم با تو سخن می گویم ‏ 
زندگی درنگهم گلزاریست ‏ 
و تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری ‏ 
من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم ‏ 
گل عفت ، گل صدرنگ امید ‏ 
گل فردای بزرگ 
گل فردای سپید 
چشم تو اینه ی روشن فردای من است ‏ 
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ ‏ 
کس نگیرد زگل مرده سراغ 

دخترم با تو سخن می گویم ‏ 
دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش 
همه گل چین گل امروزند ‏ 
همه هستی سوزند ‏ 
کس به فردای گل باغ نمی اندیشد ‏ 
انکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد ‏ 
بلبل عاشق نیست ‏ 
بلکه گلچین سیه کرداریست ‏ 
که سراسیمه دود در پی گل های لطیف ‏ 
تا یکی لحظه به چنگ ارد و ریزد بر خا ک 
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏ 

تو گل شادابی ‏ 
به ره باد مرو ‏ 
غافل از باد مشو 
ای گل صد پر من ‏ 
همه گوهر شکنند ‏ 
دیو کی ارزش گوهر داند ‏ 

دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من 
تو که تک گوهر دنیای منی ‏ 
دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان ‏ 
چشم امید به ابلیس مدار ‏ 
ای گوهر تابنده بی مانند ‏ 
خویش را خار مبین ‏ 

اری ای دخترکم ‏ 
ای سراپا الماس از حرامی بهراس ‏ 
قیمت خود مشکن ‏ 
قدر خود را بشناس ‏ 
قدر خود را بشناس

 

                                         

شعر از مهدی سهیلی

 

 *******************************************

 

با ربط و بی ربط نوشت :

 

_ ای کاش یاد میگرفتم
اگر در رابطه ای "حرمتم " زیر سوال رفت
برای همیشه با آن رابطه خداحافظی کنم
و به طور احمقانه ای منتظر معجزه نمانم !!

 

_ دوسِت ندارم ، پس دوستم نداشته باش.

متنفرم از جمله ی *مال منی* و میدونی تا من نخوام که نمیخوام هیچ مالکیتی بوجود نمیاد ... پس هیچوقت ازش استفاده نکن که حالمو بد میکنی .

هیچوقت ِ هیچوقت هم اینجوری نگام نکن که بیزارم از نگاهت. فهمیدی ؟؟؟؟ همه شو با تو بودم !!!

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

دخترک کوچکم!

عروسکت را زیاد درآغوش نگیر
گاه گاهی خانه ی شنی که می سازی خودت خراب کن

دخترکم!

گاهی با هم بازی زیبایت قهر کن
و زیاد به گریه ی او اهمیت نده
عادت کن ، بیاموز
برگ های گل گلدانت را زیاد لمس نکن،
ممکن است به آن عادت کنی ، تو خزان را تجربه نکرده ای

کمی بترس- بلندیها را تجربه کن
و پایین آمدن با سرسره را تجربه کن
و از همه مهمتر الاکلنگ را ...

چون زندگی تو را برای مرداب خود سریع بزرگ می کند ...

 

..................................................................................................

 

با ربط و بی ربط نوشت :

 

_ من برای خودم مینویسم، تو برای خودت بخوان.

من حرف دلم را مینویسم، تو حرف دلت را بخوان.

من برای عشق مینویسم، تو برای معشوقه هات بخوان

                                                       حساب..بی حساب

 

_ کارگر خسته ایی سکه ایی از جلیقه ی کهنه اش در آورد

خواست صدقه دهدناگهان جمله ایی دید و منصرف شد

" صدقه عمر را زیاد میکند "

[ ۱۳٩٠/٩/٢٤ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

 

 

قاصدک ! هان چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، امّا ، امّا
گِرد بام و درِ من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیادی نه زدّ یا ردیاری ـ باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک !
 در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گویند
که دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب
قاصدک ! هان ، ولی .... آخر .... ای وای !
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آری ... !
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر ، گرمی ، جائی ؟
در اجاقی ، طمع شعله نمی بندم ، خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .


"مهدی اخوان ثالث"


[ ۱۳٩٠/٩/۱۸ ] [ ٩:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]

 

ایام عزاداری آن معصوم است

دیریست به این طریقه ی مذموم است

اینجاست که گفته اند "مظلوم حسین"

در مجلس ختم خویش هم مظلوم است!

  * * *

هر مساله ی درشت و ریزی حل است

برخیز بیا! به این تمیزی حل است!

یک سال اگر گناه کردی ، کردی!

یک قطره اگر اشک بریزی حل است!

      * * *

هی کوک مضامین نو و بکر بکن!

هر روز رمان تازه ای ذکر بکن

یک عمر برای خلق خواندی روضه!

یک بار به آنچه خوانده ای فکر بکن!

  * * *

بی واهمه ای به روی منبر رفتن!

پشت سر هم منبر دیگر رفتن!

افسانه برای خلق خواندن تا کی؟

تا کی شود از دست خدا در رفتن؟

 

"مهدی استاد احمد "

 


[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خاطره ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

لیلی ِ توو قصه تویی ، مجنون ِ دیوونه منم شیرین ِ رویاها تویی ، فرهاد ِ بی خونه منم اونی که میمونه تویی ، راهی ِ ویرونه منم اونی که میخنده تویی ، اون که دلش خون ِ منم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب